دلبری که درخت زندگی را هرس کرد...

درخواست حذف این مطلب
میگن احتمالات از نادونی ما سرچشمه می گیره و با افزایش اطلاعات ما از یه موضوع میزان احتمالات اون سوژه به سمت قطعیت بیشتر حرکت می کنه. یعنی مثلا اگه ما دو تا سکه داشته باشیم در ح عادی چهار ح ممکن وجود داره: دوتا شیر، دوتا خط، اولی شیر و دومی خط و بالع ؛ که احتمال وقوع هر کدوم از ح ا یک چهارم یا 25 درصده. اما اگه به نحوی بهمون اطلاعات بدن که مثلا سکه اول حتما خط میاد، در این صورت دو ح بیشتر نمیتونه رخ بده: دوتا خط یا اولی خط و دومی شیر. یعنی احتمال وقوع هر کدوم از این دو ح میشه یک دوم یا 50 درصد و احتمال وقوع دو ح دیگه با قطعیت میشه صفر. پس متوجه شدیم که افزایش اطلاعات ما از یه فرایند، احتمال وقوع ح ای مختلف اون رویه رو به سمت قطعیت و اطمینان بیشتر سوق میده. حالا بیاید جلوتر بریم. فرض کنید من دو بار یه سکه رو بالا می ندازم و ازش می گیرم. بعد رو برای شما پخش می کنم. در حین نمایش احتمال وقوع هر کدوم از ح ا برای شمایی که منو ندیدی همون 25درصده اما برای منی که خودم می دونم توی قرار هر دو پرتاب چی بیاد، احتمال وقوع یکی از ح ا 100درصده و باقی ح ا صفره. پس یه فرایند تا موقعی که برای ما رخ نداده، ممکنه کلی احتمال پشتش خو ده باشه اما وقتی اتفاق میوفته (یا برای ایی که قبلا اون اتفاق رو به نحوی تجربه د یا به زبون ساده تر از آینده خبر دارند) بدون شک فقط یک ح ممکن وجود داره و باقی ح ا چرت و پرتایی بیش نیستند که هرگز اتفاق نمی افتند.
همه این آسمون ریسمونا رو بافتم که بگم دلبرم از آینده اومده و بهم می گه توی آینده منتظرمه. شما شاید توی جریان نباشید اما خیلی از حرفاشو از لابلای کتابا و سریالا و کارتونا و ا و آهنگا بهم می زنه. حرفتو شنیدم. می خوام تا آینده بدوم. می خوام تمام تلاشم رو م. می خوام دو پله یکی کنم و بیام سمتت. در همون لحظه و زمان بمون که می خوام عرق کرده و نفس ن در آغوش بگیرمت... ببوسمت... به نظاره بشینمت... برای من دیگه همه احتمالات به باد رفت. تنها همین قطعیت بسمه که تو در آینده منتظرمی...