به من ظالمان ز قهر آتش بزن  

درخواست حذف این مطلب
به من ظالمان ز قهر آتش بزنخواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.پای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر کلاغی را، کاجی خواهم داد.مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!آشتی خواهم دادآشنا خواهم کرد.راه خواهم رفتنور خواهم خورد.دوست خواهم داشت. سهراب سپهری

ادامه مطلب  

تو را خواهم  

درخواست حذف این مطلب
نه راحت از فلک جویم نه ... ت از خدا خواهم و گر پرسی چه می خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم نمی خواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم چه غم کان نوش لب در ساغرم خونابه می ریزد من از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم چنان با جان من ای غم درآمیزی که پنداری تو از عالم مرا خواهی من از عالم تو را خواهم به سودای محالم ساغر می خنده خواهد زد اگر پیمانهٔ

ادامه مطلب  

دمای بالای شصت  

درخواست حذف این مطلب
ردیف شعر من این گونه است: [می خواهم]تو را از عشق خودم مستِ مست می خواهممیان این همه غارتگر دل و ایمانفقط تو را نفسم،   پاک دست می خواهماگر بنای امیدت مدام لرزان است اَش را از پای بست می خواهمقبول کن که فقط   از تو   بعدِ هر شعرمهمیشه، در همه جا  نازِ شست می خواهماگر چه مؤمن   بر ربّ عرشِ اَعلاییولی تو را یک ،  انسان پرست می خواهمچنان که اَز،  آغوش اَت برای گرم شدن دمای قطعیِ بالای شصت می خواهم!!زهرا موسی پور فومنی

ادامه مطلب  

خواب  

درخواست حذف این مطلب
تا باشم همچون ماهی از آب تو می خواهمحوض منی امروز باش فردا نمی خواهم تنها شدم ، این گریه ها باشد برای بعد من درد دارم عطر گیسوی تو می خواهم از گوشه مسجد ، عمری را خدا جستم اکنون خدا را از ته میخانه می خواهم می گریم و می نالم از این غربتِ امشب دیوانه ام هم صحبتی دیوانه می خواهم می خوابم و خوابم نمی آید بر این بالش اینک برای خواب خود یک شانه می خواهم

ادامه مطلب  

می خواهم بگویم من عاشقم  

درخواست حذف این مطلب
می خواهم بگویم من عاشقماما احساس شرم می کنم خودم را احمق نشان دهم پس می گویم متنفرم می خواهم بگویم نفرت دارماما دشمنی ندارمپس می گویم بسلامتی می خواهم بگویم سل ا شاید صدایم خیلی بلند باشدپس تظاهر می کنم هیچ را نمی بینم می خواهم بگویم خداحافظاما می ترسم دوباره برگردمپس چیزی نمی گویماما این طوری سکوت سنگین می شودپس می گویم دارد باران می بارد می خواهم بگویم سرد استاما ی نیست تا بشنودپس یک لباس گرم تر می پوشم می خواهم بگویم دارم می روماما هیچ ی

ادامه مطلب  

پا بوسی  

درخواست حذف این مطلب
بی هیچ سفینه تا فضا خواهم رفتبا بدرقه ی حُسنِ قضا خواهم رفتحدس تو درست است, به امّید خداپا بوسیِ حضرتِ رضا خواهم رفتزهرا موسی پور فومنی

ادامه مطلب  

«طلوع»  

درخواست حذف این مطلب
«صبح خواهم برخاست بر جهانی که آرام گرفته ست؛ بر آدمیانِ ناملتهب و ... شه های موزونِ در عمل پیوسته. صبح خواهم برخاست بر سرزمینِ ناافسرده و روانهای بی اندوه و تن های نا رَنجور؛ جهانی از دلهای مطمئن بر کردارهای راستین و بی آزار. چشم خواهم گشود بر صبحی که ما را در راه است؛ بی دریغ نورفشان، بی سدّ، بی چشمداشت، چنان «خالص» که خواهم توانست شعله های لطیفِ نورش را در مشت بر ... رم. آن صبح خواهم برخاست زود، چالاک، عاشق... و خود خواهم دمید بی غروب در روزی که ه

ادامه مطلب  

کوچه های بهشت  

درخواست حذف این مطلب
در کوچه پس کوچه های باغ بهشت نام تو را به زیبایی خواهم نوشت زیبایی ات را به تماشا نشسته ام سهم عشقت را به گُل خواهم نوشت قلب تو جایگاه زیبایی هاست و بس مستی چشمت را به عشق خواهم نوشت نوگل باغ عشاق بلاکش تویی و بس قلب خود به عشق تو خواهم سرشت سهم من از عاشقی عشق تو باد روح خود را در رهت خواهم کِشت

ادامه مطلب  

من گناه می خواهم  

درخواست حذف این مطلب
دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهم دلی دچار تو و سر به راه می خواهم دوباه اینکه تو حوا شوی و من آدم و باز لذت یک اشتباه می خواهم همیشه چشم تو را شاعرانه می نوشم که با تو من غزلی رو به راه می خواهم پناه خست ... من! بمان و با من باش میان این همه طوفان، پناه می خواهم تو عاشقانه ترین رکعت غزل هستی برای خواندن تو قبله گاه می خواهم دوباره وسوسه ی ناز چشم تو بر پاست دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهم.

ادامه مطلب  

برای همه ی عمر  

درخواست حذف این مطلب
باید ثبت کرد... تابعدها از یادمان نرود چه قدر خوشبخت بودیم! و اینک برای تو ؛ تو را می خواهم ...! برای پنجاه سالگی ! شصت سالگی ! هفتاد سالگی ...! تو را می خواهم ...! برای خانه ای که تنهاییم ... تو را می خواهم برای چای عصرانه ... تلفن هایی که میزنند و جواب نمیدهیم ! تو را می خواهم برای تنهایی ...! تو را می خواهم وقتی باران است ! برای آهسته ی دوتایی ! نیمکت های سراسر پارک های شهر ...! برای پنجره ی بسته ...! و وقتی سرما بیداد می کند ...! تو را می خواهم ...! برای پرسه زدن های

ادامه مطلب  

تو را در بازوان خویش خواهم دید  

درخواست حذف این مطلب
تو را در بازوان خویش خواهم دیدسرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شدتنم را از شعر چشمان تو خواهم سوختبرایت شعر خواهم خواندبرایم شعر خواهی خواندتبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چیدوگر بختم کند یاریدر آغوش توای افسوس! #فروغ_فرخزاد

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
چه می خواهم بگویم؟ چه می خواهم بنویسم؟ از من اگر می پرسی می خواهم بگویم که می خواهم بنویسم گفتن همیشه چیزی را پنهان می کند نوشتن همیشه چیزی را جا می اندازد می خواهم بگویم نه به مانند همیشه می خواهم بنویسم نه به مانند همیشه حرف من چیزی با اهمیت نیست چیزی که فی المثل بتوان با آن چیزی دیگر را گفت حرف من چیزی با اهمیت نیست اما می خواهم همین را بنویسم و انتظار بکشم تا ... ی از جایی دیگر برای من بنویسد که خواندمت . . .

ادامه مطلب  

من از خیال تو  

درخواست حذف این مطلب
من از خیال تو حس حضور می خواهم دلم گرفته و سنگ صبور می خواهم قسم به عمق نگاهت، که دوستت دارم تو را که خالصی و بی غرور می خواهم....

ادامه مطلب  

حضورِ تو ...  

درخواست حذف این مطلب
تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهمتو را با هرچه غیر از چشمِ خود، بیگانه می خواهمکبوتر می شوم جَلدِ حریم پاک چشمانتو از دست نگاهِ مهربانت، دانه می خواهمدلم می ترسد از غربت، بیا و آشنایم شو ، حوضی و ایوان... هوای خانه می خواهمتصور کن که ما هردو، همان عشاق مشهوریمبگو لیلی...بگویم جان؟... کمی افسانه می خواهم ...بیا آن وقت پیش من، کمی نزدیک تر بنشین من از دار و ندار تو، فقط یک شانه می خواهم...ولش کن عقل و منطق را، جنون هم عالمی داردتو را هم مثلِ

ادامه مطلب  

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد  

درخواست حذف این مطلب
1566- چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد بط م بس از امروز کار خواهم کرد هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد به یاد چشم تو خود را اب خواهم ساخت بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ طریق رندی و عشق اختیار خوا

ادامه مطلب  

این اولین نوشته....  

درخواست حذف این مطلب
بسم اللهاکنون که دست به کیبورد برده ام سرو حال خوبی ندارم...اصلا راستش را بخواهید الان نباید بنویسم ولی دقیقا همین حالا دست به قلم شده ام که هنوز رنج گناه باقی است.به زودی خواهم نوشت که که هستم و چه می خواهم از این نوشتن هااما فی الحال همین قدر بگویم که من از یک مسیر رفته نمی خواهم بنویسم من مسیرنامه نویسمیعنی همین مسیری را که شروع کرده ام از دامن آلوده به گناه تا هر جا که بشود خواهم نوشتبا شما در میان خواهم گذاشت (البت اگر خواننده ای در میان با

ادامه مطلب  

روزی خواهم آمد ...  

درخواست حذف این مطلب
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد... خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ... هر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم برکند ره ... ن را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند ابر را ... خواهم کرد من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ، سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با ... زنجره ها بادبادک ها به هوا خواهم برد گلدان ها

ادامه مطلب  

زندگی خواهم کرد...  

درخواست حذف این مطلب
زندگی خواهم کرد نه در انبوه تصاویر و تع ر سیاه زندگی خواهم کرد پشت یک پنجره ی باز شده رو به عبور، در دل غربت یک دانه ی پنهان شده در بستر خاک، مثل یک ذرّه ی نده به موسیقی نور فارغ از ثانیه هایی که مرا می پویند، فارغ از خاطره هایی که مرا می جویند، زیر امنیّتِ بی منّتِ یک سنگ سپید با صمیمانه ترین واژه ی ابراز امید در تنِ تُردترین ریشه که لمسم کند از عمق زمین، نور خواهم نوشید شور خواهم پاشید خالی از وسوسه، افسوس، فریب. بی تعلق به زمان..بی تعلق به مکان

ادامه مطلب  

مسکنم را به خدا خواهم داد  

درخواست حذف این مطلب
** مسکنم را به خدا خواهم داد **13 بهمن 96 دارابحـــلقه کردید به دور تن منخوار کردید من مســـکن منمسکنم را به خدا خواهم دادتا بگیرد من و هم مسکن مناز فتاح بحرانیhttp://fbahrani.blogsky.com

ادامه مطلب  

خواهش  

درخواست حذف این مطلب
شانه های دلربای یار میخواهم فقط تکیه گاهی مثل یک دیوارمیخواهم فقط مانده ام من بر سر یک اشتباه لعنتی فندکی با چند نخ سیگار میخواهم فقط در هوای سرد پاییز و به یادش نیمه شب شاملو را با نوای تار می خواهم فقط شک و تردیدی که افتاده به جانم اینچنین جسم و روح یار را بسیار می خواهم فقط سید امشب را به یاد یار نجوا می کند باز هم یک کاغذ و خ ر می خواهم فقط

ادامه مطلب  

یک آغوش دِبش می خواهم..  

درخواست حذف این مطلب
یک آغوش دِبش می خواهم..با بوسه ها ی لب سوزِ لب دوز...کمی هم باران...تو را هم می خواهم...و موسیقی ملایم چشم های تو راکه در هوای دوستت دارم...خیسِ خیس است...# _درفش

ادامه مطلب  

جایی دور خواهم  

درخواست حذف این مطلب
جایی دور خواهم فراتر از هر جایی که بتوان در آن محو شد جایی دور از همه ی جسم ها و ظواهر دنیایی دور خواهم شد ،چون دلم خوش نیست بیزارم از آدم های شهر جایی دور خواهم طلبم را از که خواهم تا که آرام گردم؟ دل است دیگر اینجا حال و هوایش خوش نیست آرامشی جاودانه خواهم جایی به رنگ صاف دور دست های بی گرد و غبار جایی درو خواهم جایی که حتی خواب هایش صاف صاف صاف جایی که "من" دنیای اطرافم را میسازم جایی به لطافت گل های خوش عطر ،نهرهای آرام،جنگل یکرنگ ... جایی دور خ

ادامه مطلب  

اشتباه  

درخواست حذف این مطلب
شانه های دلربای یار میخواهم فقط تکیه گاهی مثل یک دیوارمیخواهم فقط مانده ام من بر سر یک اشتباه لعنتی فندکی با چند نخ سیگار میخواهم فقط در هوای سرد پاییز و به یادش نیمه شب شاملو را با نوای تار می خواهم فقط شک و تردیدی که افتاده به جانم اینچنین جسم و روح یار را بسیار می خواهم فقط سید امشب را به یاد یار نجوا می کند باز هم یک کاغذ و خ ر می خواهم فقط

ادامه مطلب  

اگر  

درخواست حذف این مطلب
اگر به بیست سال پیش برگردم بیشتر دوست خواهم داشت. کمتر آزرده خواهم شد. بیشتر تنها خواهم ماند.شما چه میکنید؟ 

ادامه مطلب  

دیر آمده ای ری را  

درخواست حذف این مطلب
بی قرارم می خواهم بروم می خواهم بمانم دارم در ترانه ئی مبهم زاده می شوم به نسیما بگو کتابهای ک ن را کنار گلدان و سوالات هفت سالگی چیده ام گونه هایم گُر گرفته است تشنه نیستم می خواهم تنها بمانم در اتاق را آهسته ببند شب پیش خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم انگار که تعبیر تمام رفتن ها بازگشتِ به زادرودِ شقایق است. . . امروز هم ی اگر صدایم کرد بگو خانه نیست بگو رفته است شمال می خواهم به جنوب بین م می خواهم به آن پرنده ی خیس، به آن پرنده ی خسته ... به خ

ادامه مطلب  

می خواهم که به من پاسخ دهی  

درخواست حذف این مطلب
می خواهم که به من پاسخ دهیحتی اگر بد حرف می زنمتمام چیزهایی را که تاکنون گفته امفراموش خواهند شدهرچند برای مناز این شعر یا هر شعر دیگر ارزشمندترندمی خواهم گوش کنیحتی اگر بد حرف می زنم به من گوش بدهنه در شعرمبلکه در اشکهایمنه وقتی بهترین هستمبلکه وقتی بدترینمآدرین ریچمترجم : چیستا یثربی

ادامه مطلب  

برشی از یک کتاب: پنجشنبه فیروزه ای_برش اول  

درخواست حذف این مطلب
#پنجشنبه_فیروزه_ای#سارا_عرفانینمی خواهم بینمشان، نمی خواهم ص ... بشنوم، نمی خواهم فکری ... م، حتی نمی خواهم وقتی چادر را از جلو صورتم کنار می برم،ضریح را ببینم، احساس می کنم این ضریح است که میان من و ... م فاصله می اندازد...هرچند...این کاشی کاری ها و گنبد و ضریح که گناهی ندارند. من باید از این فاصله ها عبور کنم، باید باورم شود که وقتی به ... م سلام می دهم، او پیش از من سلام کرده است. باید باورم شود که فقط به زیارت گنبد و ضریح نمی آیم

ادامه مطلب  

زنی را می خواهم  

درخواست حذف این مطلب
زنی را می خواهمکه مانند درخت باشدبا برگ های سبزی که در باد می ندآغوششچون شاخه های درخت باز باشدو خنده اشاز تاریکی های زمین الهام گرفته در سر انگشت هایش پراکنده شودزنی می خواهم چون درختکه هر طلوع و غروباز افقی به افقی بگریزددر حالیکه ازاسارت خود در خاک گریه می کندبیژن جلالی

ادامه مطلب  

دگربار باز خواهم گشت  

درخواست حذف این مطلب
دگربار باز خواهم گشتبه خاطر لبخند و عشق بازخواهم گشتو با چشمان حیران خویشبه نیمروز زرّین و جنگل سوخته می نگرمو دود سیاه نیلگونی که به آسمان کبود برمی خیزدسلانه باز میگردم همراه با جویبارانیکه برگ های سوخته ی علفزاران خمیده را می شویدو یک بار دیگر به هزار رؤیای خویش از آب هایی می شمکه شتابان از کوه ها فرو می ریزندباز خواهم گشت برای شنیدن آوای فلوت و ویولندر پایکوبی های د دهنغمه های محبوب دلنوازکه ژرفای نهان حیات بومی را برمی انگیزندو نواها

ادامه مطلب  

حیلت رها کن عاشقا !  

درخواست حذف این مطلب
می خواهم به سرزمین آرام تو پا بگذارم ای آرامِ طوفانها طوفانی به پا کن زمین را آسمان کن و پس از آن بگذار در جهانی که زمانی در آن نیست، بر روی یک ابر آرام گیرم و تو را در آینه ی آسمان آبی تماشا کنم و صدای تو را از موسیقی آرامی که پیدا نیست از کدام سو می آید بشنوم. زمین را فراموش خواهم کرد. با تو به ابدیت خواهم پیوست.

ادامه مطلب